خراسان جاویدان

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

خراسان جاویدان

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

سیر تاریخی ولایت کاپیسا

سیر تاریخی ولایت کاپیسا (برگرفته از وبلاگ کاپیساKAPISA)

ولایت باستانی کاپیسا که مرکز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات کابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شکل بوده است

ولایت باستانی کاپیسا که مرکز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات کابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شکل بوده است که از شمال تا جنوب یک صد کیلومتر و از شرق تا غرب آن پنجاه کیلومتر وسعت داشته است. این ساحه ناحیه یی بین کنر و هندوکش را در برگرفته شامل حوزة کوهدامن، کوهستان، بگرام، تگاب، نجراب و… مربوطات آنها بوده است.
کاپیسا نظر به موقعیت جغرافیایی خود راه عمده هندوکش و معبر بزرگ و با اعتبار دینی و تجارتی بین هند و باختر را حایز بوده است. درین جلگة پهناور نقاط تاریخی وجود دارد که کم وبیش در نتیجه حفریات مستقیم و غیر مستقیم از آنها آثار مهمی به دست آمده است.
گذشته از آن در اغلب نقاط این ناحیه مثلاً در پیتاوه، استرغچ، خم زرگر، برج عبدالله (صیاد) کوه توپ، نجراب و… آثار معتبری روی خاک دیده می شود.
ساحة وسیع و زیبای کاپیسا در تاریخ مدنیت قبل از اسلام، افغانستان از دیدگاه آیین و سنن کهن و از نظر صنعت، تجارت و سیاست مقام شامخی داشته مرکز آن (بگرام) از قرن دوم قبل از میلاد تا اواخر قرن هفتم میلادی برای مدت هزار سال پایتخت افغانستان آن روز بوده است.
باید گفت که در بسا از منابع تاریخی مرکز کاپیسا (بگرام) نیز به نام کاپیسی (کاپیشی، کی-پن) یاد شده است. چنانکه زایر چینی هیوان تسنگ پایتخت کاپیسا را (کا-پی-شی) گفته محیط آن را ده لی (دومیل) تخمین کرده است. فوشه دانشمند فرانسوی آن را با بگرام یکی می داند. طبق نظر این محقق و دیگر مؤرخان بگرام (کاپیسی) تا سال ۷۹۲ یا ۹۳ میلادی پایتخت کابلشاهان بوده است و در سه قرن اول مسیحی کوشانیان در کاپیسا استقرار داشته اند. در عصر کانیشکای کبیر که بگرام (کاپیسی) پایتخت امپراتوری او بود از نگاه صنعت گریکو بودیک ترقی زیاد داشته است، در قرن دهم میلادی آنگاه که این منطقه مربوط و موسوم به سلطنت کابل بود چینایی ها آن را تسان یا (کی-پن) گفته اند.
هیوان تسنگ وقتی که به این شهر رسید با شاه کوشانی کاپیسا ملاقات کرد وی در نوشته های خود می نویسد که در این ناحیه یکصد معبد و شش هزار راهب بودایی زندگی می کرد معبد بودایی شابهار (شیبر) یعنی معبد شاهی و آبدات بودایی در اثر حملة اعراب ویران گردید. معبد (شالوکیه) معبد یرغمل های چینی نیز در جوار شهر بگرام قرار داشت و زایر چینی یک ماه در آن اقامت گزیده است. اسپهای کاپیسایی در آن زمان در دربار چینی معروف بود.
نسبت موقعیت بهتر کاپیسا اسکندر مقدونی پس از فتح هرات و اراکوزیا وارد (کوهن) یعنی کابل شده از کابل بودایی در شیوه کی گذشته به مقام بگرام متوقف گردید و آنجا اسکندریة قفقاز را اعمار کرد.
هیوان تسنگ هم به سیاحت و بازدید کاپیسا اکتفا کرده وارد کابل نشده است.


فلسفة نامگذاری کاپیسا
از اینکه کاپیسا را به نام (شهر شاهی) یاد کرده اند می توان آن را چنین تحلیل کرد: کلمة کاپیسا، کاویسا، کاوویسا متشکل است از “کاو” به معنای شاه مثلاً در کلمة کوی کواتا یعنی کیقباد (شاه قباد) و در کلمه کاوی هوسی را یعنی کیخسرو “شاه خسرو” و جزؤ دومش “ویسا” یا “ویسه” به معنی قریه، ده، شهرک و ناحیه است. چه در دورة اوستایی واژه های “گرامه” و “ویسه” در تقسیمات ولایات بخش های ویژة را احتوا می کرده است، بنابر این همانگونه که بگرام “بگ+ رام” شهر یوغه، شهر ایزد و شهر بزرگ تحلیل گردیده است، کاویسا- کاپیسا شهر شاهی را افاده می کند.
شهرها و شهرک های کاپیسا
اله سای: ناحیه یی است در شمال شرق تگاب و در قسمت شرق نجراب میان کوه های اسکین و اشپین، و آن یک درة برف گیر، سرسبز و شاداب است. آب و هوای اله سای در تابستان معتدل و در زمستان سرد می باشد. برف ها در اراضی دامنة کوه ها در آنجا تا اوایل بهار آب می گردد، اما در کوه ها آب شدن برف ها تا ماه ثور و جوزا دوام می کند. در دهکة اسکین چشمه یی است بنام “بابا” و در قریة سنگ چرخ در اله سای مخروبه یی است که هویت تاریخی آن تا هنوز معلوم نشده است در وجه تسمیة آن باید گفت، اله سای مرکب است از “اله” به معنای کبود و ازرق و “سای” به مفهوم ساییدگی یا نشیبی چون در نشیبی های سایة کوه ها در اوایل بهار، زمین های برف رفته ازرق و کبود نما می شود از این جهت آن ناحیه را اله سای گفته اند.
همچنان گویند “اله” اصلاً “الا” به فتح اول بود و آن مربوط است به کلمه “الینا” نام یکی از قبایل در شمال نورستان، مثلاً در کلمه های الینگار، الیشنگ و همینگونه الاسای یعنی محل و مسکن الیناها.
تگاب
درة سرسبزی است که در بین یک رشته کوه های سلسله هندوکش قرار دارد. تگاب از کابل ۱۲۰ کیلومتر و از چاریکار مرکز ولایت پروان ۶۶ کیلومتر فاصله دارد. درة اله سای و بدراو “بدرآب” در آن ساجه معروف است. پیشة اهالی تگاب پرورش درخت انار بوده است، محصولات عمدة آن انارشیرین، ترش، دانه دار و بی دانه می باشد.
وجه تسمیة تگاب
واژه تگاب متشکل از دو عنصر “تک، تگ+آب” است، عنصر اول “تک،تگ” به معنای تحت وزیر است، مثلاً در تگ آب، تگ چاه، همچنان این عنصر به معنای رفتار است، چون تیزتک و نیز این عنصر به معنای “یک” می باشد، مانند: تک شماره، تک فروشی و…
از آنجایی که در درة تگاب یک دریا از شمال به جنوب در جریان است می توان گفت که تگاب به معنای یک دریا یا یک آب می باشد.
با مراجعه به قاموس جغرافیایی افغانستان دیده می شود که در “جلد۱، ص ۳۹۹ تا آخر” از ۱۳۰ تگاب نام برده شده و از جمله ۱۲۰ تگاب، نام دریا، نهر، شیله بوده و تنها در ۱۰ مورد تگاب نام ناحیه و مکان آمده است آنهم ناشی از نهر و شیله، در تگاب کاپیسا هم چندین نهر مثلاً: نهر های نجراب، بدراو “بدرآب”، اله سای باهم یکجا شده دریای تگاب را مشروب ساخته و این دریا سراسر دره تگاب را سیراب می کند.
بنابراین تگاب یعنی درة یک آب که چند آب درین جا “یک آب” می شود.
تگاب یعنی پایان آب آنهم نظر به آب های نجراب، بدرآب و اله سای که در بالاتر از آن به حیث چند آب در جریان اند. همچنان تگاب را به معنای درة پرآب نیز تعریف کرده اند البته “تگ” در اینجا به معنای رفتار است یعنی درة دارای جریان آب یا دارای آب روان.
درة فرخشاه
درة فرخشاه یکی از دره های معروف نجراب است، در وجه تسمیه اش دو نظر وجود دارد:
یکی آنکه این دره ارتباط داده می شود به شهاب الدین فرخشاه منسوب به فرقه نقشبندیه که نسب اش را به حضرت عمرفاروق رسانیده اند و او را از همان دودمان دانند، مزار وی هم در آنجا است.
دوم آنکه یکی از فرزندان بهرامشاه را به نام فرخشاه یاد کرده و نام دره را به نام وی نسبت دهند البته دیگر فرزندان وی نیز عبارت بودند از: خشروشاه، منصور شاه، زاولشاه، دولتشاه، مسعود شاه، احمدشاه و علیشاه.