اندیشه سرای آینده

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

اندیشه سرای آینده

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

فرصت ویژه تبلیغ در اندیشه سرای آینده


دوست داری کسب‌وکارت، پیج یا کانالت رو هزاران نفر ببینن؟
ما توی اندیشه‌سرای آینده آماده‌ایم اسپانسر تبلیغاتت باشیم و به بهترین شکل معرفی‌ات کنیم.

 موضوع و متن تبلیغ رو بفرست
 بقیه کارها با ما 

برای هماهنگی و ارسال تبلیغات:


ما را در شبکه های ذیل نیز دنبال کنید.


                                   



معرفی و دانلود کتاب «جامعه‌شناسی جوانان»


در دنیای امروز، فهم جایگاه و نقش جوانان در تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، از مهم‌ترین وظایف هر پژوهشگر و علاقه‌مند به علوم اجتماعی است. کتاب «جامعه‌شناسی جوانان» با نگاهی جامع و تحلیلی، به بررسی ویژگی‌ها، نیازها، چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌روی نسل جوان می‌پردازد و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های نظری و مطالعات میدانی، تصویری روشن از این قشر پویا ارائه می‌کند.

این کتاب می‌تواند منبعی ارزشمند برای دانشجویان رشته‌های جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، علوم تربیتی و مطالعات فرهنگی باشد و به درک عمیق‌تر شما از فرآیندهای اجتماعی و تحولات نسلی کمک کند.






دریافت رمز عبور

روز قیامت در مصر باستان – از کتاب مردگان


روز قیامت در مصر باستان – از کتاب مردگان

این صحنه قدرتمند از کتاب مردگان مفهوم مصری باستان از «سنگینی قلب» را به تصویر می‌کشد – لحظه‌ای کلیدی در سفر به آخرت.

در مرکز صحنه: قلب درگذشته در برابر پر ماعت، الهه حق و عدالت، سنگینی می‌شود.

اگر قلب سبک‌تر یا مساوی با پر باشد، روح پاک پنداشته شده و اجازه ورود به آخرت می‌یابد.

اما اگر قلب سنگین‌تر باشد، به موجود ترسناک آممیت – با ترکیبی از شیر، کرگدن و تمساح – خورانده می‌شود و نابودی کامل روح رقم می‌خورد.

 خدای سر ایبیس، توث، نتیجه را ثبت می‌کند؛ درحالی‌که ماعت در نزدیکی، آرام ایستاده و پر خود را نگاه داشته است.

این پاپیروس خارق‌العاده در موزه مصری قاهره نگهداری می‌شود – پنجره‌ای روشن به درک مصریان از اخلاق، عدالت و زندگی ابدی.


حمله اسرائیل به ایران، نقض آشکار حقوق بین‌الملل و تهدیدی علیه صلح جهانی

در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفت‌وگو، همزیستی و احترام متقابل میان ملت‌هاست، متأسفانه بار دیگر شاهد اقدامی تجاوزکارانه و نگران‌کننده از سوی رژیم اشغالگر اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران بودیم. حمله مستقیم به خاک یک کشور مستقل، نه‌تنها نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل است، بلکه تهدیدی جدی برای ثبات و امنیت منطقه‌ای و جهانی به شمار می‌رود.

ما این حمله را به‌شدت محکوم می‌کنیم.

تاریخ نشان داده است که منطق زور و تجاوز هیچ‌گاه جایگزین گفت‌وگو، عدالت و احترام به حق حاکمیت ملت‌ها نشده و نخواهد شد. ادامه چنین رفتارهای خطرناک، تنها به تشدید تنش‌ها، گسترش ناامنی و قربانی‌شدن ملت‌های بی‌گناه منجر خواهد شد.

سکوت در برابر چنین جنایاتی، همراهی با ظلم است. امروز بیش از هر زمانی، افکار عمومی، رسانه‌ها، روشنفکران و نهادهای بین‌المللی مسئول‌اند که صدای اعتراض ملت‌ها را به گوش جهانیان برسانند و رژیم‌هایی که حقوق ملل دیگر را زیر پا می‌گذارند، پاسخگو سازند.

در کنار ملت ایران ایستاده‌ایم، و در برابر هرگونه تجاوز، تبعیض و تحقیر حق حاکمیت ملت‌ها، سکوت نخواهیم کرد.

اشعار مولانا

من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم

من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند

ستیز با فارسی

کابل همچون خانه‌ی ویرانی که در چنگال توفان می‌افتد، در یک وضعیت «سقوطِ مداوم» گیر کرده است. هر روز خشتی از آن می‌ریزد. هر روز بد و بدتر می‌شود. اگر منصفانه و با چشم باز به کابل بنگریم، فقط پیچ و خم مشکلات است و بس. مردم نان ندارند، مردم کار ندارند، مردم آسایش روانی ندارند، مردم امنیت جانی ندارند، مردم از درس و دانشگاه محروم‌اند، مردم پول بیمارستان ندارند، مردم کرایه خانه ندارند، مردم اجازه‌ی خروج برای پیداکردن یک لقمه نان ندارند و… طالبان، مصروف ریش و شلوارند.

بخش عمده‌ی افزایش این مشکلات به گروه طالبان برمی‌گردند. طالبان، اکنون که با زور تفنگ حکومت می‌کنند، به جای آن‌که گرهی از کار فروبسته‌ی ما بگشایند، خود، ظلم و ستم می‌کنند. یکی ازین ظلم و ستم‌های نابخشودنی، ستیز با فارسی است.

در مزار واژه‌ی «دانشگاه» را از لوحه‌ی آن دانشگاه برداشتند. وزیر تحصیلات امارت اسلامی می‌گوید که برداشتن واژه‌ی دانشگاه، «کار قانونی» بوده است. من یاد گابریل گارسیا می‌افتم. نوشته بود که جنگ و تیر و تفنگ در دهات است، در شهرها مردم را با قوانین می‌کشند.

چندی پیش ویدیویی در رسانه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که افراد طالبان یک جوان پنجشیری و فارسی‌زبان را تیرباران کردند. این شلیک در یکی از روستاهای پنجشیر بود. دیدیم که جنگِ روستا، شلیک و جنگ شهر، قانون بود. در روستا با تفنگ به جان فارسی‌زبانان می‌افتند و در شهر با قیچی به جان فارسی.

ستیز با زبان، ستیز با انسان و در نهایت ستیز با جامعه است. تقریبا پای فارسی از همه‌جای شهر کابل قطع شده است. من در هیچ شفاخانه‌ی کابل، حتا در شفاخانه‌های دشت برچی لوحه‌ی فارسی ندیدم. شاید به صورت بسیار استثنایی هنوز بتوان نام و نشان فارسی را در مکان‌های تحت کنترول طالبان دید، قانون کلی اما این است که فارسی حذف شود.

هنوز معلوم نیست که عمر حکومت طالبان زیاد دوام کند یا نه، در صورت دوام اما، اگر حذف فارسی هم‌چنان امر قانونی بماند، قتل عامِ هویتی نیز شروع خواهند شد. برای ما جامعه‌ی فارسی‌زبان، حذف فارسی از شهرها، همان شلیک در دهات است. درست هم‌چنان که در کوه‌پایه‌های پنجشیر و دایکندی تفنگ را بیخ گوش جوانان فارسی‌زبان می‌گذارند، در شهر قیچی را بیخ زبان ما می‌گذارند.

با حذف فارسی، آینده‌ی کابل نیز بسیار تاریک خواهد بود. همان خانه‌ی ویرانی در معرض توفان می‌ماند. وقتی که فارسی حذف می‌شود، شهرِ تک صدا فقط از بی‌منطقی پرخواهد شد: از دروغ‌های سیاسی. هم‌اکنون نیز طالبان جز دروغ‌های سیاسی، چیز دیگری به خورد جهان نمی‌دهند.

با حذف فارسی، کودکان بی‌ادبیات، زنان بی‌حقوق و فارسی‌زبانان بی‌هویت خواهند شد. در زبان مردمی که تحصیل دختران ممنوع، کودک‌همسری آزاد، کودک‌فروشی تجارت و قتل و کشتار اخلاقی باشند، همچون روز روشن است که از ادبیاتِ کودک و ادبیات فمینستی و کثرت‌گرایی خبری نیست. فقط جنگ و قتل و سانسور است و بس.

این در حالی است که طالبان، از حکومت همه‌شمول و از «ملت باهم برابر افغانستان» دم می‌زنند. دروغ‌های سیاسی زبان پشتو را در همین دم‌زدن‌های طالبان می‌بینیم. میلان‌کوندرا نوشته بود که برای حذف ملتی اول زبان او را حذف کن، بعد فرهنگش را از میان ببر و این‌طوری آن ملت خودبه‌خود از بین می‌روند. طالبانی که از ملت باهم برابر حرف می‌زنند، می‌بینیم که با حذف زبان فارسی، چطور در پی براندازی برابری و برتری قومی‌اند! اگر سر نبریدند، زبان می‌برند.

حسن ادیب

بازداشت پسران خورد سال

همزمان با جنگ اکراین، طالبان در یک موش و گربه‌بازی تمام‌عیار و پنهان از چشم رسانه‌های جهان، در کنار تلاشی‌های خانه‌به‌خانه یکی هم به بازداشت خیابانی پسران خردسال آغاز کرده‌اند.

چندی پیش، (جمعه، ۱۳ حوت) اولین روز تلاشی خانه‌به‌خانه‌ی طالبان در دشت برچی بود. ساحات قلعه‌ی نو، کته‌بلندی، شهرک حاجی‌اقبال، شهرک مهدیه و دیگر بعضی از نواحی حوزه‌ هجدهم غرب کابل را تلاشی کردند.

همزمان با این تلاشی، طالبان چند تن از پسران زیر ۱۸ سال را نیز از ساحه‌ی قلعه‌ی نو غرب کابل بازداشت کردند. قاسم، پسر ۱۷ ساله است. می‌گوید طالبان او و چند نفر از رفقایش را از سرک قلعه‌ی نو دشت برچی بازداشت کردند.

او می‌گوید «هرچند که روز جمعه بود ولی من هم‌چنان مثل جمعه‌های دیگر امتحان زبان انگلیسی داشتم. حدود ساعات ۱۲ بجه از امتحان کورس خلاص شدم. بیگ کتاب‌هایم در پشتم بود و از صنف بیرون شدم. با چند نفر از هم‌کلاسی‌هایم باهم بودیم. از سرک، طرف قلعه‌ی نو می‌رفتیم که چند نفر از افراد گروه طالبان ما را دور دادند. پرسیدند کجا می‌رویم. گفتیم ما از کورس رخصت شده‌ایم و خانه می‌رویم.

گفتند امروز جمعه است و کورس نیست. ما را بازداشت کردند و مورد مواخذه قرار دادند که چرا گروهی می‌گردیم. گفتند بد ما می‌آید که شما گروهی گروهی چکر می‌زنید.»

قاسم می‌گوید «همین که ما را دور دادند، بدون این که بگویند جرم ما چه بوده است و به چه دلیلی ما را می‌زنند، از جمله مرا چندین سلی زدند. رویم سرخ شده بود. ترسیده بودم و هیچ‌چیزی نگفتم. حتا نپرسیدم که چرا مرا می‌زند. فقط سکوت کرده بودم و پیش پایم می‌دیدم.»

طالبان قاسم و چند رفیق زیر ۱۸ سالش را از جاده بازداشت می‌کنند و به حوزه می‌برند. در حوزه اولین کاری که می‌کنند، مبایل‌های این پسران خردسال را بررسی می‌کنند. در مبایل هرکدام‌شان که «موسیقی» پیدا می‌کنند، خودشان را سیلی‌کاری و مبایل‌های‌شان را با قنداق تفنگ تکه‌پاره می‌کنند. قاسم می‌گوید «در مبایل من آهنگ زیاد هم نبود. فقط چند آهنگ بود. مبایل را هم تازه خریده بودم. یکی از آن‌ها آمد و مبایل را از دستم گرفت و بررسی کرد. گالری‌اش را باز کرد. همین که دید در گالری مبایل آهنگ است، فورا مبایل را پیش پایش به زمین زد و بعدش هم زیر قنداق تفنگ گرفت. مبایلم را که تازه خریده بودم، نرم شد.»

قاسم و دوستانش شب در حوزه‌ی طالبان می‌ماند. با این وضعیتِ قتل و تروری که در کابل به راه افتاده است، طالبان اجازه‌ی تماس به خانواده‌های بچه‌ها را نیز ندادند. مبایل‌های خودشان را هم که شکستانده‌ بودند. خانواده‌ی قاسم یک شب تمام بی‌خوابی می‌کشند.

فردا، حدود ساعات ۷ صبح، یکی از ریش‌سفیدان طالبان که بنا به گفته‌ی قاسم به او مولوی می‌گفتند، می‌آید. مولوی از بچه‌ها می‌پرسد که چرا شما را امشب این‌جا آورده بودند. آنان می‌گویند که ما هم نمی‌دانیم. قاسم می‌گوید که تازه از کورس بیرون شده بوده که بازداشت شده. مولوی وقتی که می‌بیند پسر خردسالی‌ست که فقط یک بیگ دارد و چند کتاب، می‌گوید خانه‌ات برو. به قاسم می‌گوید  که به ناحق تو را سیلی زده‌ و مبایلت را شکستانده‌اند. یک چند موعظه‌ی دینی هم می‌کند و بعد رخصتش می‌کند.

چند روز پیشتر ازین، طالبان همچنان در یک اقدام مشابه، مهدی، برادر کوچک‌تر قاسم را هم بازداشت خیابانی کرده بود. از یکی از کوچه‌های چهل‌دختران غرب کابل او را نیز به جرم گشت‌وگذار با رفقایش می‌گیرند، می‌برند حوزه و سیلی‌کاری می‌کنند.

این در حالی است که طالبان به جز کابل، در ولایات دیگر نیز پسران خردسال و زیرسن را بازداشت می‌کنند. منابع محلی می‌گویند در دایکندی نیز بازداشت‌های خیابانی پسران خردسال از سوی طالبان ادامه دارند. به گفته‌ی منابع محلی و شواهد عینی، طالبان در دایکندی پسران خردسال را به جرم سوابق سیاسی پدران می‌گیرند. تعدادی از پدران، که شریک حکومت قبلی بودند، با آمدن طالبان و وحشتی که به راه افتاده بود، فرار کردند. اکنون طالبان پسران خردسال آنان را بازداشت و شکنجه می‌کنند تا پدران‌شان پیدا شوند.


منبع:

روزنامه اصلاعات

https://www.etilaatroz.com/137820/the-dark-days-of-kabul-18-taliban-and-street-boys-detained/