اندیشه سرای آینده

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

اندیشه سرای آینده

حضرت علی : هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش می کند×××حضرت عمر:دوستان را بر مبنای تقوا و پرهیزکاری انتخاب کن.

دانلود آهنگ های مرحوم احمد ظاهر


عکس مرحوم احمد ظاهر

 

 

 



آهنگ های مرحوم احمد ظاهر یکی از محبوترین آهنگ ها در افغانستان است.


دانلود آهنگ(وطن)از احمدظاهر

دانلود فایل


دانلود آهنگ(دردامنه صحرا)از احمد ظاهر

دانلود


دانلود آهنگ(گرزلف پریشانت)از احمد ظاهر

دانلود


دانلودآهنگ(از غمت ای نازنین)از احمدظاهر

دانلود


دانلودآهنگ(من غلام قمرم)از احمد ظاهر

دانلود


دانلودآهنگ(هنوز بر لب من)از احمد ظاهر

دانلود


دانلودآهنگ(نمی دانم که برای کی بخندم)از احمد ظاهر

دانلود


دانلودآهنگ احمد جواد کریمی

دانلودآهنگ احمد جواد کریمی بنام {ای ملت قهرمان}محبوبترین آهنگ افغانی برای دانلود در لینک زیر کلیک نماید

دانلود آهنگ

سیر تاریخی ولایت کاپیسا

سیر تاریخی ولایت کاپیسا (برگرفته از وبلاگ کاپیساKAPISA)

ولایت باستانی کاپیسا که مرکز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات کابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شکل بوده است

ولایت باستانی کاپیسا که مرکز آن محمودراقی گفته می شود از جانب شمال و شرق به ولایت پروان و پنجشیر، از طرف غرب به ولایت پروان و از جنوب به ولایات کابل و لغمان پیوسته است. این ولایت از نظر جغرافیایی جلگه حاصلخیز و فراخ و مستطیل شکل بوده است که از شمال تا جنوب یک صد کیلومتر و از شرق تا غرب آن پنجاه کیلومتر وسعت داشته است. این ساحه ناحیه یی بین کنر و هندوکش را در برگرفته شامل حوزة کوهدامن، کوهستان، بگرام، تگاب، نجراب و… مربوطات آنها بوده است.
کاپیسا نظر به موقعیت جغرافیایی خود راه عمده هندوکش و معبر بزرگ و با اعتبار دینی و تجارتی بین هند و باختر را حایز بوده است. درین جلگة پهناور نقاط تاریخی وجود دارد که کم وبیش در نتیجه حفریات مستقیم و غیر مستقیم از آنها آثار مهمی به دست آمده است.
گذشته از آن در اغلب نقاط این ناحیه مثلاً در پیتاوه، استرغچ، خم زرگر، برج عبدالله (صیاد) کوه توپ، نجراب و… آثار معتبری روی خاک دیده می شود.
ساحة وسیع و زیبای کاپیسا در تاریخ مدنیت قبل از اسلام، افغانستان از دیدگاه آیین و سنن کهن و از نظر صنعت، تجارت و سیاست مقام شامخی داشته مرکز آن (بگرام) از قرن دوم قبل از میلاد تا اواخر قرن هفتم میلادی برای مدت هزار سال پایتخت افغانستان آن روز بوده است.
باید گفت که در بسا از منابع تاریخی مرکز کاپیسا (بگرام) نیز به نام کاپیسی (کاپیشی، کی-پن) یاد شده است. چنانکه زایر چینی هیوان تسنگ پایتخت کاپیسا را (کا-پی-شی) گفته محیط آن را ده لی (دومیل) تخمین کرده است. فوشه دانشمند فرانسوی آن را با بگرام یکی می داند. طبق نظر این محقق و دیگر مؤرخان بگرام (کاپیسی) تا سال ۷۹۲ یا ۹۳ میلادی پایتخت کابلشاهان بوده است و در سه قرن اول مسیحی کوشانیان در کاپیسا استقرار داشته اند. در عصر کانیشکای کبیر که بگرام (کاپیسی) پایتخت امپراتوری او بود از نگاه صنعت گریکو بودیک ترقی زیاد داشته است، در قرن دهم میلادی آنگاه که این منطقه مربوط و موسوم به سلطنت کابل بود چینایی ها آن را تسان یا (کی-پن) گفته اند.
هیوان تسنگ وقتی که به این شهر رسید با شاه کوشانی کاپیسا ملاقات کرد وی در نوشته های خود می نویسد که در این ناحیه یکصد معبد و شش هزار راهب بودایی زندگی می کرد معبد بودایی شابهار (شیبر) یعنی معبد شاهی و آبدات بودایی در اثر حملة اعراب ویران گردید. معبد (شالوکیه) معبد یرغمل های چینی نیز در جوار شهر بگرام قرار داشت و زایر چینی یک ماه در آن اقامت گزیده است. اسپهای کاپیسایی در آن زمان در دربار چینی معروف بود.
نسبت موقعیت بهتر کاپیسا اسکندر مقدونی پس از فتح هرات و اراکوزیا وارد (کوهن) یعنی کابل شده از کابل بودایی در شیوه کی گذشته به مقام بگرام متوقف گردید و آنجا اسکندریة قفقاز را اعمار کرد.
هیوان تسنگ هم به سیاحت و بازدید کاپیسا اکتفا کرده وارد کابل نشده است.


فلسفة نامگذاری کاپیسا
از اینکه کاپیسا را به نام (شهر شاهی) یاد کرده اند می توان آن را چنین تحلیل کرد: کلمة کاپیسا، کاویسا، کاوویسا متشکل است از “کاو” به معنای شاه مثلاً در کلمة کوی کواتا یعنی کیقباد (شاه قباد) و در کلمه کاوی هوسی را یعنی کیخسرو “شاه خسرو” و جزؤ دومش “ویسا” یا “ویسه” به معنی قریه، ده، شهرک و ناحیه است. چه در دورة اوستایی واژه های “گرامه” و “ویسه” در تقسیمات ولایات بخش های ویژة را احتوا می کرده است، بنابر این همانگونه که بگرام “بگ+ رام” شهر یوغه، شهر ایزد و شهر بزرگ تحلیل گردیده است، کاویسا- کاپیسا شهر شاهی را افاده می کند.
شهرها و شهرک های کاپیسا
اله سای: ناحیه یی است در شمال شرق تگاب و در قسمت شرق نجراب میان کوه های اسکین و اشپین، و آن یک درة برف گیر، سرسبز و شاداب است. آب و هوای اله سای در تابستان معتدل و در زمستان سرد می باشد. برف ها در اراضی دامنة کوه ها در آنجا تا اوایل بهار آب می گردد، اما در کوه ها آب شدن برف ها تا ماه ثور و جوزا دوام می کند. در دهکة اسکین چشمه یی است بنام “بابا” و در قریة سنگ چرخ در اله سای مخروبه یی است که هویت تاریخی آن تا هنوز معلوم نشده است در وجه تسمیة آن باید گفت، اله سای مرکب است از “اله” به معنای کبود و ازرق و “سای” به مفهوم ساییدگی یا نشیبی چون در نشیبی های سایة کوه ها در اوایل بهار، زمین های برف رفته ازرق و کبود نما می شود از این جهت آن ناحیه را اله سای گفته اند.
همچنان گویند “اله” اصلاً “الا” به فتح اول بود و آن مربوط است به کلمه “الینا” نام یکی از قبایل در شمال نورستان، مثلاً در کلمه های الینگار، الیشنگ و همینگونه الاسای یعنی محل و مسکن الیناها.
تگاب
درة سرسبزی است که در بین یک رشته کوه های سلسله هندوکش قرار دارد. تگاب از کابل ۱۲۰ کیلومتر و از چاریکار مرکز ولایت پروان ۶۶ کیلومتر فاصله دارد. درة اله سای و بدراو “بدرآب” در آن ساجه معروف است. پیشة اهالی تگاب پرورش درخت انار بوده است، محصولات عمدة آن انارشیرین، ترش، دانه دار و بی دانه می باشد.
وجه تسمیة تگاب
واژه تگاب متشکل از دو عنصر “تک، تگ+آب” است، عنصر اول “تک،تگ” به معنای تحت وزیر است، مثلاً در تگ آب، تگ چاه، همچنان این عنصر به معنای رفتار است، چون تیزتک و نیز این عنصر به معنای “یک” می باشد، مانند: تک شماره، تک فروشی و…
از آنجایی که در درة تگاب یک دریا از شمال به جنوب در جریان است می توان گفت که تگاب به معنای یک دریا یا یک آب می باشد.
با مراجعه به قاموس جغرافیایی افغانستان دیده می شود که در “جلد۱، ص ۳۹۹ تا آخر” از ۱۳۰ تگاب نام برده شده و از جمله ۱۲۰ تگاب، نام دریا، نهر، شیله بوده و تنها در ۱۰ مورد تگاب نام ناحیه و مکان آمده است آنهم ناشی از نهر و شیله، در تگاب کاپیسا هم چندین نهر مثلاً: نهر های نجراب، بدراو “بدرآب”، اله سای باهم یکجا شده دریای تگاب را مشروب ساخته و این دریا سراسر دره تگاب را سیراب می کند.
بنابراین تگاب یعنی درة یک آب که چند آب درین جا “یک آب” می شود.
تگاب یعنی پایان آب آنهم نظر به آب های نجراب، بدرآب و اله سای که در بالاتر از آن به حیث چند آب در جریان اند. همچنان تگاب را به معنای درة پرآب نیز تعریف کرده اند البته “تگ” در اینجا به معنای رفتار است یعنی درة دارای جریان آب یا دارای آب روان.
درة فرخشاه
درة فرخشاه یکی از دره های معروف نجراب است، در وجه تسمیه اش دو نظر وجود دارد:
یکی آنکه این دره ارتباط داده می شود به شهاب الدین فرخشاه منسوب به فرقه نقشبندیه که نسب اش را به حضرت عمرفاروق رسانیده اند و او را از همان دودمان دانند، مزار وی هم در آنجا است.
دوم آنکه یکی از فرزندان بهرامشاه را به نام فرخشاه یاد کرده و نام دره را به نام وی نسبت دهند البته دیگر فرزندان وی نیز عبارت بودند از: خشروشاه، منصور شاه، زاولشاه، دولتشاه، مسعود شاه، احمدشاه و علیشاه.

غزنویان و سلجوقیان در ازبایجان


غزنویان و سلجوقیان


در اوایل قرن پنجم شمسی غزنویان بر قسمتی از منطقه مسلط شدند. آنان اولین حکومت ترک تبار(افغانی) در منطقه بودند و در تغییر ترکیب جمعیتی و زبانی آذربایجان نقش عمده‌ای داشتند. بدنبال غزنویان سلجوقیان که حکومتی ترک تبار بودند بر منطقه حاکم شدند. این دوران، دوران شکوفایی ادبیات فارسی در منطقه نیز می‌باشد. مشهورترین شاعران این دوران، نظامی گنجوی و  می‌باشند

تاریخچه اولیه یهودیان افغانستان



به روایت معمول، آغاز ردپای جوامع یهودی افغانستان به تبعید یهودیان بعد از غلبه آشوریان (۷۲۰ قبل از میلاد) و تبعید به بابل (۵۶۰ قبل از میلاد) برمی‌گردد. گرچه شواهد باستان‌شناسی چندانی در تایید این باور وجود ندارد با این همه یافته‌های گوناگون و شواهد عمده‌ای وجود دارد که حضور مستمر یهودیان را از قرن هشتم تا قرن بیستم در سرزمین افغانستان نشان می‌دهد. تنها تعداد کمی از منابع، حضور یهودیان را در این سرزمین قبل از قرن هشتم ذکر می‌کنند. متن‌های مذهبی گوناگون به عربی و عبری در قرن دهم اشاره می‌کند که خاک شرق توسط جوامع یهودی پر شده است. خاک شرق طی سال‌های میانی (قرن هشتم تا چهاردهم) با خراسان (به معنی سرزمین آفتاب) ارتباط داشت که همان افغانستان شمالی بوده و با نواحی شمال شرق ایران و بخش‌های جنوبی آسیای مرکزی همسایه بود. مفسران یهودی نیز خراسان را به عنوان ناحیه‌ای که در آن یهودیان تبعید شدند معرفی می‌کنند. این مفسران وجود یک جامعه یهودی پیشرفته را در این ناحیه اثبات می‌کنند. الحاج محمد الادریسی یک تاریخ‌ نویس مسلمان (۱۱۶۶-۱۰۹۹ هـ.ق) نیز در تحقیق خود بر روی سلسله بنی جلال، از جوامع یهودی در شهرهای غزنه و نیشابور نام می‌برد. بنیامین تودولایی در مورد جوامع یهودی غزنه و نیشابور گزارش می‌دهد: غزنه شهر بزرگی است بر روی رود گازن ، جایی که در حدود ۸۰۰۰۰ یهودی وجود داشت. غزنه از لحاظ تجاری اهمیت دارد. در کوه‌های نیشابور، چهار نسل از بنی‌اسرائیل به نام‌های نسل دان، نسل زبولون، نسل آشر و نسل نفتالی ساکن بوده که در اسارت شَلمَن ِاسِر پادشاه آشور بودند. آنان شهرها و دهکده‌های بزرگی در کوه‌ها داشتند. آنها تحت قوانین غیریهودی‌ها نبودند، اما شاهزاده‌ای به نام آر. یوسف اَمَرکلا لاوی داشتند و طلبه‌هایی در میانشان وجود داشت.


مطالب مرتبط: یهودیان افغانستان


عصر بُرُنز و عصر آهن

ویکی پدیا

عصر بُرُنز و عصر آهن

(عصر برنز: ۱۵۰۰-۴۰۰۰ ق. م. ؛ عصر آهن: ۷۰۰-۱۵۰۰ ق. م.)

نگارهٔ ۳: تندیس‌های ایزدبانوان مادر از مُندیگَک (چپ) و تپهٔ دِه‌مُراسی (راست)، گِل پُخته، ولایت قندهار، هزارهٔ سوم پیش از میلاد.

 

نگارهٔ ۴: سنگ لاجوَرد (لاتین: Lapis lazuli) نوعی سنگ قیمتی آبی‌رنگ است که تنها در افغانستان یافت می‌شود[۱۵] ولی از هزاران سال پیش در جهان خواهان زیادی داشته‌است. این سنگ در جواهرات فراعنهٔ مصر باستان، هنر خاور نزدیک باستان و تا هنر رنسانسِ ایتالیا به چشم می‌خورد. وجود ده‌ها تُن سنگ لاجورد بکارفته در گنجینه‌های شاهان میان‌رودان (بین‌النهرین) و فراعنهٔ مصر باستان نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که این سنگ قیمتی در آن عصر در اوج مُد بوده و نیاکان باشندگان افغانستان در تجارت و بازرگانی در عصر بُرُنز نقش پویایی داشتند. همچنین ضرورت انتقال این همه سنگ لاجورد از افغانستان به خاور نزدیک و مصر گواه بر موجودیت امکانات و تاسیسات پیشرفتهٔ بین راهی در آن عصر است. سمت چپ، بالا: نمونه‌ای از سنگ لاجوَرد. سمت چپ، پایین: لاجورد بکار رفته در یکی از زیورآلات توت‌عنخ‌آمون، یکی از فراعنهٔ مقتدر مصر باستان، ۱۳۵۲-۱۳۶۱ پیش از میلاد. سمت راست: لاجوَردِ بکار رفته در “قوچ در یک بیشه”، بدست‌آمده از مقبره‌های شاهی شهر باستانی اور، میان‌رودان (بین‌النهرین) باستان، عراق امروزی، ۲۵۰۰-۲۶۰۰ پیش از میلاد. 

 

 

فرهنگ عصر بُرُنز (عصر مِفرَغ) اولیه در شمال و شرق افغانستان ظهور کرد. در عصر برنز سه تمدن باختر-مرو (که گاه ‘تمدن آمودریا’ نامیده می‌شود)، درهٔ سِند و جیرُفت (تمدنی نیاعیلامی) در افغانستان تاثیرگذار بودند. (نقشهٔ ذیل را ببینید). نخستین شواهد واقعی شهری‌سازی در تپهٔ دِه‌مُراسی (پشتو: دِه‌مُراسی غوندَی) و مندیگَک (در نزدیکی قندهار امروزی) پدیدار گشت، که پایتخت‌های محلی تمدن دره سند بودند. اقتصاد بر اساس گندم، جو، دامداری و معدن‌کاری استوار بود. سنگ لاجوَرد که در گورهای پادشاهان اور در جنوب عراق، پیرامون ۲۵۰۰-۲۶۰۰ پیش از میلاد، بکار رفته بود از بدخشان در شمال‌شرق افغانستان در همان دوره استخراج شده بود. همچنین شبکهٔ راه زمینی بازرگانی دوربردی با میان‌رودان (بین‌النهرین) و مصر ایجاد شده بود. با اینکه بسیاری از آثار ساحه‌های چون دشت دَشلی به غارت رفته، آثار بسیار زیاد دیگری نیز کشف شده، و آثار بیشتری انتظار می‌رود در این ساحه‌ها پیدا شوند. در طی جستجوهای باستان‌شناسان برای یافتن تمدن، آنها در مُندیگک (در نزدیکی قندهار امروزی) شواهدی از یک شهر واقعی پیدا کردند، و شواهدی از بناها و اشیائی که شهرهای واقعی برجای می‌مانند: بناهای مذهبی و آثار هنری حجاری‌شده و نقاشی‌شده. در مندیگک، باستان‌شناسان بنای ستون‌دار بزرگی متعلق به هزارهٔ سوم پیش از میلاد کشف کردند که درگاهش با خط سرخ ترسیم شده بود، و احتمالا برای اهداف مذهبی بنا شده بود. در تپهٔ دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی همچون شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی، لولهٔ مسی توخالی، جام کوچکی از سنگ مرمر، و یک تندیس سفال‌گری‌شده و کنده‌کاری‌شده از یک ایزدبانوی مادر (نگارهٔ ۳) و تندیسی که نشانهٔ فراوانی بوده و مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بودند. عاقبت تپهٔ دِه‌مُراسی در حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد متروکه شد، شاید بدلیل تغییر مسیر رودخانه به‌سوی غرب که تپهٔ دِه‌مُراسی آنجا بنا شده بود. مندیگک برای ۵۰۰ سال دیگر نیز دوام پیدا کرد. دو هجوم پیاپی قومی کوچ‌نشین از سوی شمال باشندگان این ساحه‌ها را بعد از ۲۰۰۰ سال زیست مداومشان در این شهر مجبور به ترک آن شدند. زمانیکه باستان‌شناسان در افغانستان تمدن‌های باستانی را در مندیگک و دِه‌مُراسی کاوش می‌کردند، نزدیک به سه هزار کیلومتر آنطرفتر در غرب، در شهر باستانی اور در جنوب عراق، یک تیم دیگر از باستان‌شناسان زمانی که جواهر و آثار کشف‌شدهٔ دیگر یافت‌شده از مقبره‌های شاهی (حدود ۲۴۰۰ پیش از میلاد) را مطالعه می‌کردند، به آثار چشمگیر دیگری برخوردند. بیش از بیست هزار مُهره‌های ساخته‌شده از سنگ لاجوَرد از مقبره‌های شاهی بیرون کشیده شده بودند که همگی دقیقا ترکیب معدنی یکسانی داشتند؛ بدین معنا که همگی از یک معدن استخراج شده بودند. در واقع، پس از بررسی‌های گسترده، به این نتیجه رسیدند که تقریبا هر یک از این لاجوردهای بکاررفته در جواهرات شاهانِ خاور نزدیک باستان(نگارهٔ ۴) – که هزاران کیلو سنگ لاجوَرد بود – همگی از یک رشته‌کوه آمده بودند، معدن سرِ سنگ در اعماق هندوکش افغانستان.

انتقال این همه سنگ لاجورد از افغانستان تا میان‌رودان (بین‌النهرین)، و حتی تا مصر (جایی که این سنگ آبی‌رنگ بعنوان اوج مُد انگاشته می‌شد)، و حمل اجناس قیمتی از آنطرف (همچون طلا، مس، سنگ‌های قیمتی، چوب و حیوانات غیر بومی) بدون تدارکات لُجیستیکی پیشرفته و مجموعه‌ای از امکانات و تاسیسات بین راهی امکان نداشت. همانطور که شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد، تمدن دوران هزارهٔ چهارم و سوم پیش از میلاد هیچ خلائی را در پهناوری دنیای ارتباطی و تجاری که میان‌رودان را با هند و چین وصل می‌کرده، باقی نگذاشته‌است. در ۴۰۰۰ پیش از میلاد، شکل‌های اولیه از زندگی شهری با فرهنگ‌های خاص در بازه‌های زمانی منظم رونق پیدا کرد، که نمونهٔ آن جاپاهای سنگی، در سرتاسر آسیای میانه است. بنابراین لاجوَردی که از معادن سرِ سنگ در افغانستان به شهرهای بزرگی چون اور در ۲۴۰۰ پیش از میلاد می‌رسید و در امتداد راه‌های تجاری حمل می‌شد، مبادلهٔ آن هزاران سال پیش از آن فعال بوده‌است. برعکس تمدن‌های میان‌رودان، مصر یا درهٔ سند، در تمدن‌های آسیای میانه، رودهای برتری برای تمرکز دادنِ مردم، منابع و مبادلات در مسیر کوه تا اقیانوس وجود نداشت. با این وجود، آمیزشی بزرگ از مردمان متنوع و جوامع مستقل در این سرزمین‌های دورافتاده برخاستند – یک شهرنشینی ناپیوسته که در آن کمبود آب و شرایط اقلیمی سخت معمول بوده‌است.

آثار بدست آمده از عصر بُرُنز در افغانستان (۱۵۰۰-۴۰۰۰ پیش از میلاد) در اکرم‌قلعه (در ولایت هلمند)، علی‌آباد (در ولایت کُندوزآق‌کُپرُک (در ولایت بلخ)، اَرَنجی (در ولایت جوزجان)، اَیَتان‌تپه (در ولایت سمنگان)، باد سه‌غوندَی (در ولایت قندهار)، باغِ پول‌غوندی (در ولایت قندهار)، بَرَگ‌توت (در ولایت فراه)، باسیز (در ولایت کُندوز)، بوئینه‌قره (در ولایت بلخ)، چادُرتپه (در ولایت بلخ)، چارسنگ‌تپه (در ولایت قندهار)، چولِ آبدان (در ولایت کُندوز)، دَم (در ولایت نیمروزدرهٔ کور (در ولایت بدخشاندَشلی ۱ (در ولایت جوزجان)، دشلی ۳ (در ولایت جوزجان)، دشلی شرقی (در ولایت جوزجان)، دشلی جنوبی (در ولایت جوزجان)، تپهٔ دِه‌مُراسی (در ولایت قندهار)، ده نو (در ولایت سمنگان)، فرخ‌آباد (در ولایت بلخ)، گردان‌ریگ (در ولایت نیمروز)، هیردای‌تپه (در ولایت فاریاب)، قندهار، خوش‌بای (در ولایت تخارخوش‌تپه (تپه فُلول) (در ولایت بغلان)، کهنه قلعه طالقان (در ولایت تخار)، لَیرو (در ولایت زابلمُندیگَک (در ولایت قندهار)، مُندی‌حصار (در ولایت قندهار)، قونسای (در ولایت کُندوز)، قورغان‌تپه (در ولایت تخار)، سعید قلعه‌تپه (در ولایت قندهار)، سسماق (در ولایت تخار)، شهر صفا (در ولایت زابل)، شیرآباد (در ولایت سمنگان)، شورتوغَی (در ولایت تخار)، سیاه‌ریگان (در ولایت سمنگان)، اِسپیروَن (در ولایت قندهار)، تیکَر (در ولایت فاریاب) و اورته‌بُز (در ولایت تخار) یافت شده‌اند. (نقشهٔ بالا را ببینید.)[۱۷]

فرهنگ‌های عصر برنز تأثیرگذار در افغانستان و فرهنگ‌های مرتبط با آن در منطقه

دوران پارینه‌سنگی

دوران پارینه‌سنگی(افغانستان)
تاریخ : جمعه ۱۷ جوزا ۱۳۹۲

ویکی پدیا

دوران پارینه‌سنگی

 

نگارهٔ ۱: ابزارهای سنگی شامل انواع تیغه‌های کوچک، متعلق به دورهٔ پارینه‌سنگی پایانی (۳۰٫۰۰۰ پیش از میلاد) که از قَرَه‌کَمَر در ولایت سمنگان، شمال افغانستان بدست آمده‌اند. 

 

 

دوران پارینه‌سنگی[پ ۱] یا عصر حجر (سنگ) کهن، نخستین، ابتدایی‌ترین و طولانی‌ترین مرحله زندگی انسان است؛ از دو میلیون و پانصد هزار تا دورهٔ نوسنگی (عصر حجر نو)، زمانی که انسان با کشاورزی آشنا شد، در حدود دوازده هزار سال پیش را در بر می‌گیرد. این دوران خود به سه زیر دوره تقسیم می‌گردد:

  1. دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین یا قدیم[پ ۲] یا دورهٔ دیرینه‌سنگی که ازحدود دو میلون و پانصد هزار سال پیش شروع و تا یکصد هزار سال قبل ادامه پیدا می‌کند. در این دوره، گونه‌های اولیهٔ سردهٔ انسان (Homo) ظهور می‌کند، که از آتش استفاده می‌کرده و ابزار ساز بوده‌است. آثار دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین در آفریقا، شرق مدیترانه و اروپا پیدا شده‌است.
  2. دورهٔ پارینه‌سنگی میانی[پ ۳] یا دورهٔ میان‌سنگی-موسترین از حدود یکصد هزار سال قبل شروع و تا سی هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان نئاندرتال در این دوره ظهور می‌کند. در این دوره، سنت ابزارسازی موسترین[پ ۴] پدیدار می‌شود که از ابزارهای پیشین پیشرفته‌تر است و شامل تراشه‌های سنگی، رنده‌ها، قلم‌ها، برمه‌ها (مته‌ها)، چاقوهای دسته‌دار و انواع تبر بوده‌است. در این دوره آیین تدفین وجود داشته‌است. انسان نئاندرتال به همراه متوفی ابزار، گُل و گِل اخرا دفن می‌کرده‌است. بر اساس نظریهٔ خروج از آفریقا و با توجه به شواهد ژنتیکی و فسیلی، انسان خردمند[پ ۵] در این دوره، حدود هفتاد هزار سال پیش از خاستگاهش در قاره آفریقا خارج می‌شود و از طریق تنگهٔ آبی باب المندب در قسمت جنوبی دریای سرخ به قارهٔ آسیا پا گذاشته و از آنجا به دیگر نقاط زمین مهاجرت می‌کند.[۶]
  3. دوره پارینه‌سنگی پایانی[پ ۶]-بارادوستین از حدود پنجاه هزار سال پیش شروع و در ده هزار سال پیش پایان می‌گیرد. در این دوره انسان نئاندرتال از بین می‌رود و انسان خردمند در آسیای میانه پدیدار می‌گردد، و بدین‌ترتیب این منطقه را به یکی از قدیمیترین منزلگاه‌های انسان تبدیل می‌کند.

دوران پارینه‌سنگی افغانستان

فاصلهٔ زمانی زیاد، دیدگاهمان را راجع به پیدایش نخستین مردمان در افغانستان، که در تراس‌های رودخانه‌ها و غارهای زیستگردار و پناهگاه‌های صخره‌ای در شمال و شرق این کشور امروزی می‌زیستند تار می‌کند. صدها ابزار سنگی در ساحه‌های متعدد در دشت و صحرا پراکنده شده‌اند – ابزاری چون ابزار کوارتزی متعلق به دورهٔ پارینه‌سنگی زیرین (تبرهای دستی، چاقوهای دسته‌دار و تراشه‌ها) با قدمتی بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ ساله – گواهی است بر موجودیت فعالیت‌های منظم انسان در ابتدایی‌ترین بُرهه‌های تاریخی. اسکلت انسان نِئاندِرتال در طی اواسط دههٔ هفتاد میلادی در درهٔ کور در بدخشان، و همچنین استخوان گیجگاهی بزرگی یافت شده‌اند که به عقیدهٔ دانشمندان می‌بایست متعلق به انسان امروزی با ویژگی‌های نئاندرتالی باشد. لوئی دوپری، باستان‌شناس دانشگاه پنسیلوانیا راجع به کشف درهٔ کور می‌گوید:


  ادامه مطلب ...

یهودیان افغانستان


پیشینهٔ حضور یهودیان در افغانستان نامعلوم است و گمان می‌رود آنها پس از ویرانی معبدشان توسط بخت النصر فرمانروای قوم آشور در ۷۲۰ پیش از میلاد و تبعیدشان به بابل در ۵۶۰ پیش از میلاد، به مناطقی در جنوب عراق٬ ایران و افغانستان فعلی که زیر سلطهٔ آشوریان درآمده بود کوچانده شدند. با این همه یافته‌های گوناگون و شواهد عمده‌ای وجود دارد که حضور مستمر یهودیان را از قرن هشتم تا قرن بیستم در سرزمین افغانستان نشان می‌دهد که بیشتر در شهرهای هرات، کابل، بلخ و بعضا در غزنی می‌زیستند.

تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و جنگ‌های اعراب و اسرائیل به تشدید مخالفت‌ها با یهودیان منجر شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی که یهودیان به طور رسمی اجازه ترک افغانستان را داشتند، یهودیان بسیاری در نیمه اول قرن بیستم آن جا را ترک کرده و برخی از آنان در اسرائیل ساکن شدند. تبلیغات صهیونیستی به طور کامل در افغانستان ممنوع گردید و با این همه مهاجرت به آنجا فقط از اواخر سال ۱۹۵۱ م. اجازه داده شد. در سال ۱۹۶۷ م. تعداد یهودیان افغان که به اسرائیل مهاجرت نموده بودند به چهار هزار نفر رسید.

از ۱۹۵۲ م. یهودیان از خدمت در ارتش معاف شدند و مجبور بودند به جای آن مالیات معینی را پرداخت نمایند. در ۱۹۹۰ م. تنها ۱۵ تا ۲۰ خانواده در کابل باقی ماندند که آنان نیز در جریان جنگ‌های داخلی افغانستان آن جا را به قصد ترکمنستان، ازبکستان و هند ترک کردند. تا سال ۲۰۰۱ م. حداقل دو یهودی در کابل شناخته شدند. اسحاق لوی ۸۰ ساله سرایدار کنیسهٔ کابل در ژانویه ۲۰۰۵ درگذشت و برای به خاکسپاری در کوه زیتون در اورشلیم برده شد. در حال حاضر زبولون سیمینتوف تنها یهودی بازمانده در افغانستان است.

 

ازماندهٔ گورستان یهودیان هرات موسوم به (قبرستان موسایی‌ها)

پیشینه کاپیسا


پیشینه کاپیسا به دوران کنشکای بزرگ امپراتور کوشانی و همچنان دوران بودایی یونان باختری می‌رسد که کاپیسا در آن زمان به عنوان پایتخت تابستانی کنشکا انتخاب شده بود.
خمزرگر یکی از مرکزهای مهم آیین بودایی بوده و دو تندیس یافت‌شده بودا که از نشانه‌هایش آتش زبانه می‌کشد و از کف پایش آب فوران می‌کند از موری خمزرگر و دومی از سنجن بدست آمده‌است.

بگرام به محل شهر قدیمی در افغانستان اطلاق می‌شود که مورخان چینی آن را کیپیش و جغرافی‌نگاران یونانی کاپیسا یاد کرده‌اند. خرابه‌های آن در شصت کیلومتری جنوب غربی کابل واقع است و بین بستر رودخانه و باریک آب قرار دارد. در جلگه کاپیسا یا کوه دامن و بخصوص در برج عبدالله که آن را قلعه شاهی نامیده‌اند، توسط موسیو فوشه و مسیوها گن فرانسوی حفریاتی شده و آثار زیادی از تمدن بودایی در آن محل بدست آمده‌است. هیوئن تسنگ زائر چینی در خاطرات خود می‌نویسد که کاپیسا رویهمرفته دارای صد معبد و ششهزار شمن (راهب) بودایی بوده‌است.

کورش (۵۳۰ – ۵۸۰ ق م) بنیان‌گذار حکومت هخامنشیان، از طریق گدروزیا به سرزمین هند حمله‌ور شد، اما تنها موفق به تصرف پاروپامیساده که بین هندوکش و رخج قرار داشت شد. پلینی چنین گزارش می‌کند که شهر مشهور کاپیسا (بگرام) در این حملات با خاک یکسان شد.

براساس گفتهٔ تاریخ‌نویسان چینی رئیس قبیله کوشان در سال‌های ۳۹ تا ۲۷ ق. م. کیو-تسیو-کیو نام داشت که پس از پیروزی بر چهار قبیلهٔ دیگر خود را کوشان‌شاه خواند. کیو-تسیو-کیو یا کوجولا کره کردفیزس پس از تصرف همهٔ ایالت بلخ با سپاه خود از هندوکش گذشت و نواحی کابل و کاپیسا را گشود و پس از آن تا کنارهٔ چپ رود سند پیش رفت و این سرزمین‌ها را از دست آخرین پادشاهان سکائی، جانشینان گندفر به درآورد و بنیاد شاهنشاهی کوشانی را در مشرق استوار کرد.

گروه طالبان در ۱۱ مهر ۱۳۷۵ ولایت کاپیسا را بدون مقاومتی تصرف کردند. این ولایت پس از گفت‌وگوهای طالبان با فرماندار کاپیسا سقوط کرد.

ویرایش تاریخی ولایت پروان

ویرایش تاریخی ولایت پروان:

ولایت پروان پایتخت امپراطوری کوشانی ها بخصوص در عهد کنشکا کبیر است.شهر بگرام در دو سوی دریای پنجشیر مهد تمدن کوشانی میباشد.پروان در دامان جنوبی هندو کش همیشه سنگرها و عقب گاه مطمئن کابلستان بوده است.جنگهای شدیدی که باشندگان پروان در برابر چنگیز خان کردند به گزارش میر غلام محمد غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ سبب شد که چنگیز برای نخستین بار مزه تلخ شکست را بچشد البته که چنگیز خان برای اولین بار در تاریخ پروان به شکست مواجه شده است ان هم در منطقه ای بنام پول متک در دوران جنگهای سه گانه مردم افغانستان در قرن ۱۹ با انگلیس باز هم  پروان دژ استوار و دیوار عبور ناپذیر در برابر متجاوزان انگلیسی بود. پس از ان که امیر حبیب الله خان کلکانی در سال ۱۹۲۸ با مرکز قرار دادن پروان در شورشهای ضد حکومتی توانست حکومت امان الله را سرنگون کند. پروان برای اولین بار به مثابه منطقه تاج بخش و تاج گیر شناخته شد. از ین رو وقتی نادر خان به قدرت رسید برای در هم کوبی روحیه این مردم کسانی زیادی از مردم را کشت و دارایی های شان را غارت کرد. همچنان برای تداوم سلطه خود برین مردم به جابجا سازی طرف داران در نقاط مختلف پروان پرداخت. همچنان اطراف شهر چاریکار را به سوی جنوب و شرق جوی دیگری ابیاری میگردد. که از دریای غوربند اب می گرفت. این جوی ها بنام جوی چاریکار،جوی خواجه و جوی ماهی گیر یاد میشوند. این جوی ها در حال حاضر از شاخه شرقی کانال ابیاری پروان اب می گیرند. مناطق دیگر پروان بیشتر از اب ها یکه از کوهها سرازیر می شوند اب می گیرد.بندها و انهاری که در ین مناطق وجود دارد به صورت عنعنوی ساخته شده و قرون متمادی بدین سو به همین منوال بوده است. یکی از جمله مناطق مهم و عمده مربوط به ولایت پروان و نزدیک به ولسوالی های کابل، علاقه داری سنجد دره بوده که دارای هفت قریه میباشد. که به دو حصه مهم بالا ده و پایین ده تقسیم شده است. تمام افراد ساکن سنجد دره سونی مذهب و فارسی زبان اند. سنجد دره هم سرحدّ با  دره غوربند و شهرک سابقه عمومی کابل-پروان است.اهالی سنجد دره اکثرّا مردمان تجارت پیشه بوده اکثریت مردمان ان در ولایات کابل، پروان، مزار،تخار،بغلان،هرات و سایر مناطق زندگی میکنند. این محل دارای تعداد از زیارت گاها بوده که مشهورترین ان پنج پیران پنجشیر و زیارت رومی بوده است. مشهورترین محل در سنجد دره مناطقی بنام چهار جوی است، که زمانی پایگاه قوماندان ملا محمد ساکن اصلی قریه ده غلامان بود، که شاهد درگیری میان طالبان و جبهه متحد بود.

عصر کو شانی ها در بگرام:

کو شانی ها که در قرن یک،دوم و سوم عهد مسیح در بگرام استقرار یافته اند. عموما در ابادی های عصر یونانی که بیشتر شرح یافت متمرکز گردیده اند و مسکو کات ایشان بیشتر از محوّطه  خرابه های شهر جدید شاهی بدست می اید. چون کو شانی ها مدت مدیدی در بگرام تمرکز داشته اند و در زمان کنشکاه کبیر این نقطه پایتخت تابستانی امپراطوری محسوب می شد. علاج ندارد که ایشان هم به نوبه خود در محوطه شهر جدید شاهی از حیث عمارات چیزی علاوه ننموده باشند، چون عصر ایشان از نقطه نظر ترقی عمارات یکی از مهم ترین دوره های اریانا است به خیال من خرابه ها یک حصه بزرگ شهر جدید شاهی که در حقیقت دامنه همان شهر شاهی قدیم یونانی است. ابادی های زمان ایشان را نمایندگی می کند. 

عصر بودایی:

ملتفت باید بود که مطلب از عصر بو دایی در اینجا کدام دوره نیست که بعد از عصر یونانی و کوشا نی امده باشد زیرا در هر دو دوره اخیر بودیزم در افغانستان رواج داشت. خرابه های که ذیلاً شرح میدهیم مربوط به عابدات مذهبی بو دایی است. انها را تحت عنوان عصر بو دایی آوردیم و هیچ جایی شبیه نیست که اکثر ان در زمان کوشا نی ها تعمیر شده باشد


 

ادامه مطلب ...